خرید بک لینک

درباره سایت

عشق من « نـــگــــیـــن »

این بلاگ رو فقط به خاطر نگینم ساختم تا یه ذره از احساس و عشقم رو از این راه تقدیمش کنم.

امکانات وب

وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد،

هیچ فاصله ای دور نیست،

هیچ زمانی زیاد نیست

و هیچ عشق دیگری

نمی تواند آن دو را از هم دور کند.

محـــــــکم ترین برهـــــان عــــــشق، اعتـــــــــماد است

برچسب: عاشقانه هایی برای تو, نویسنده: محمد تاريخ: شنبه 14 بهمن 1391 ساعت: 20:02

 

 

 

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من ، باغچه نو ، مبارک

 

 

 

 

برچسب: عاشقانه هایی برای تو, نویسنده: محمد تاريخ: شنبه 14 بهمن 1391 ساعت: 19:59

 

 

 

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

 

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

 

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

 

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

 

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد

چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

 

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد

اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

 

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

 

 

 

 

 

برچسب: عاشقانه هایی برای تو, نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1391 ساعت: 21:57

 

 

 

مانند یک بهار. مانند یک عبور.

از راه میرسی و مرا تازه میکنی.

همراه تو هزار عشق از راه میرسد

همراه تو بهار

بردشت خشک سینه من سبز میشود.

وقتی تو میرسی. در کوچه های خلوت و تاریک قلب من مهتاب میدمد

وقتی تو میرسی

ای آرزوی گم شده بغض های من

من نیز با تو به عشق میرسم

 

 

 

 

 

 

برچسب: عاشقانه هایی برای تو, نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1391 ساعت: 21:56

 

 

 

آرامش باعث تکامل عشق می شود. عشق، هوای نفس و احساسات شدید نیست. عشق انسان ها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی است و خداوند نهایت آرامش است.

 

 

 

 

 

برچسب: عاشقانه هایی برای تو, نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1391 ساعت: 21:06

قایقی خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق

قهرمانان را بیدار کند.

 

قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید،

همچنان خواهم راند.

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند

و در آن تابش تنهایی ماهی گیران

می فشانند فسون از سر گیسو هاشان.

 

همچنان خواهم راند.

همچنان خواهم خواند:

«دور باید شد، دور.

مرد آن شهر اساطیر نداشت.

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود.

هیچ آیینه ی تالاری، سرخوشی ها را تکرار نکرد.

چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.

دور باید شد، دور.

شب سرودش را خواند، نوبت پنجره هاست.»

 

همچنان خواهم خواند.

همچنان خواهم راند.

 

پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.

بام ها جای کبوترهایی است، که به فواره ی هوش بشری می نگرند.

دست هر کودک ده ساله ی شهر، شاخه ی معرفتی است.

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله، به یک خواب لطیف.

خاک موسیقی احساس تو را می شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.

 

پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است.

 

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

 

پشت دریاها شهری است!

قایقی باید ساخت.

برچسب: پشت دریاها,سهراب سپهری,عاشقانه هایی برای تو,عاشقانه ها,عاشق,عشق, نویسنده: محمد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 15:50

صفحه بندی